A Cyber Criminal
!...لطفا منطقتان را عقب تر در آورید و پا برهنه وارد شوید
این پست دومین پست رمزدار است؛ ولی اطمینان می دهم که آخری نخواهد بود. رمز این پست را می توانید در خط دوازدهم صفحه 88 ـم "جهان هولوگرافیک" پیدا کنید. کلمه ی پنجم، بدون احتساب نقطه، ویرگول و شناسه کلمات. نوشته مایکل تالبوت؛ ترجمه توسط داریوش مهرجویی، شابک: 6- 265- 363- 964- 978 چاپ و صحافی نوبهار؛ همه ی حقوق محفوظ است. با کیبورد فارسی؛ بدون اسپیس، نقطه، دش و مشتقات دیگر. با تشکر!:flower: یه مشکلی وجود داره. ته ته وجودم. چی هست، دانای کل می دونه. به خودم میگم چیه؟ حسادت؟ کی، من؟! ولی هست. حقیقت تلخ تر از باسن خیاره و همگی آگاهیم. حتی اگه حسادت بوده باشه، اطمینان می دم به خاطر کارت وی آی پی چهارمین دخترعموی زن داییم نبوده که باهاش می تونسته تمام نیروگاهای سری ایرانو بررسی کنه و بنده نمی تونستم، خیر! قضیه خعلی مهم تر از ایناس. یکی هست. یکی که یکی دیه گفت شبیه منه؛ ولی چنین نظری ندارم. حتی اگه چنین نظری داشتم یحتمل می شد باهاش حس چندش بار درون وجودمو توجیح کرد؛ یه بچه ی لوسی که به این خاطر که تو دنیا تک نبوده و مشابهش پیدا شده حس کم توجهی بش دست داده و داره حسادت می کنه - یا بدتر از اون، احتمالا نقشه هایی برای ترور، تخریب روانی و شکنجه طرف مقابل تو ذهنش پرورش می ده. ولی از طرفی، اگه بنده قبول نداشته باشم که طرف شبیه من هست، بازم چنین مشکلی ایجاد می شه. واقعا اگه دیگران به این موضوع برسن که اون شبیه منه چه فاجعه ای به وجود میاد؟ یکی از تلاشای اولیه م تو زندگی این بوده که کسی شبیه من یافت نشه؛ شکر خدا که قیافه دست بنده نیس، ولی طرز برخورد دست منه! حتی اگه نمی تونستم طرز برخوردمو آنالیز کنم تا هر نقطه شو در نقطه مقابل دیگران قرار بدم، بازم باید تک می بودم. حالا که چنین امکانی وجود نداره دیه بدتر. از این متنفرم که یکی که دقیقا هیچ شباهتی در اخلاق و رفتارش - خعلی خو، منصف باشیم. هیچ شباهتی در هشتاد و هشت درصد اخلاق و رفتارش با من پیدا نمی شده رو شبیه من بدونن؛ کسی که از نظر خودم یحتمل در سطحی بسیار پایین تر از سطح من قرار داشته. هرچند، اگه از نظر اون نگاه کنیم - اگه چنین نظری داشته باشه - بنده هم اکیدا در سطح اون نبودم و نخواهم بود. من شبیه اونم؟ من شبیه اونم؟ من؟ اصولا چیزی به اسم من نوعی وجود داره؟ منیت رو چی تعیین می کنه؟ بگذریم. مشکل دیه ای که هست، ترس دائمی منه. غریبه که نیستیم؛ من همیشه نسبت به وجود حاضر خودم وسواس داشتم. آیا تکم؟ آیا بهترین خودمو انجام میدم؟ همیشه نتیجه چنین بود که تکم، هر چند بهترین خودمو انجام نمی دم. ولی الان مشکلی وجود داره؛ واقعا یکی هست که یه چیزی داره که بهش غبطه - کلمه ی درستی نیست، همون حسادت بهتره. بی پروایی! در اینکه من بی پروا هستم شکی نیست؛ ولی اینکه روی بیش از اندازه رو قاطی بی پروایی کنی و عملا هیچی به جز خودتو به حساب نیاری و همه چیز رو هر طور دلت می خواد انجام بدی چیزیه که اون داره و من ندارم. چیزیه که نمی خوام داشته باشم؛ میل به اینکه قانون خودم باشم در من به شدت قویه. ولی اگه این میل به قانون خود بودن باعث شه من واقعا از کسی که نخود شباهتی به من داره عقب بیفتم؛ چه کار باید کرد؟ عقب بیفتم؟ چه حسادت بچگانه و چه ضعف حقیرانه ای! بی خیال. می فرمایند ریز می بینیم! بگذریم. #:-s یه مسئله دیه ای هم هست؛ اگه بنده یه زمانی، خاک تو سر شدم و روم به دیوار، یه غلط غلیظی تناول فرمودم و نسبت به کسی احساسی پیدا کردم، چه خاکی باس به سر بریزم؟ رس برای آرامش اعصاب مفیده، ولی در مورد بنده احتمالا کارساز نیست. نمی دونم. این ندانستن در کل بهمم می ریزه؛ زمانی که نمی تونم عواطف خودمو تشریح یا دسته بندی کنم. اتفاقاتی می افته که نمی تونم درک کنم. بی خیال.
| Power By:
LoxBlog.Com |