Blog . Profile . Archive . Email  


A Cyber Criminal

!...لطفا منطقتان را عقب تر در آورید و پا برهنه وارد شوید

این پست سومین پست رمزدار است؛ ولی اطمینان می دهم که آخری نخواهد بود.

شما به رمز این پست دسترسی ندارید.

با تشکر!:flower:

 


 در ابتدا، باس بگم که از این موقعیت، وضعیت و شخصیت متنفرم. حس می کنم یه جایی اشتباه گیر افتادم یا بهم خیانت شده؛ بدتر، حس می کنم همه بهم خیانت کردن. تو یه وضعیت ناجوری تا خرتلاق دست و پا می زنم، مهم نیس این جمله اگه صحیح نیس.

درک.

از هرچی که اتفاق افتاده متنفرم؛ و از خودم به خاطر ضعفی که دارم. میل به بهترین بودن همیشه درم قوی بوده و همچنین میل به پشتیبان داشتن. ظاهرا این ضعف روحی رو از سه ماهگی در من نوشتن که همیشه وابسته به دیگران باشم، حتی در قوی حالت. این یه روزی منو بدبخت می کنه.

به کسی اعتماد ندارم، حالم از همه بهم می خوره و بدتر از همه، امکان اینکه با کسی حرف بزنم رو ندارم. جو غلیظ بی اعتمادی که اطرافم ایجاد کردم به قدریه که مطمئن بشم هر جمله یا هر ضعفی که از من خارج شه به بدترین صورتی بر علیه م استفاده می شه. با این همه، حرف نزدن به خصوص زمانی که تو بحران روحی قرار دارم باعث میشه سد دفاعیم نازک و نازک تر شه و در آخر، طعمه خوبی میشم برای ناامیدی، نفرت، ترس و ناراحتی. در صورت بروز هر یکی از این مواردم به شدت مزخرف میشم؛ زمانی که سدی به اسم متلک گویی وجود نداره متلکا تبدیل به کلمات نیشدار می شن، بر ضد خودم یا دیگران تفاوتی نمی کنه. زمانی که سیلشون عبور کرد تنها چیزی که می مونه یه چیز له شده س که ممکنه غرور، اعتبار و شخصیت باشه. مال دیگران، یا خودم.

اعتماد به نفسم در حد بوقی متوقف می شه؛ نمی تونم خودمو جمع کنم و حرکتی بزنم. نمی تونم با کسی درد و دل کنم چون همیشه از "از پشت خنجر خوردن" متنفر و بیزارم. حالا که دقت می کنم بیزارم کلمه ی مزخرفیه :|

حتی اگه طرف در درون حس متفاوتی نسبت به من داشته باشه؛ بازم حس می کنم بم خیانت شده. حتی اگه نظر بشریت یه اپسیلون در مورد من و شخصیتم منفی شه. به وضوح حسش می کنم؛ حتی اگه فقط احساسات مزخرف منفی باشه بازم این حس در من قویه. در این شرایطه که کارم از مرز می گذره، اشک دارم ولی توانایی بیرون دادنش ازم صلب می شه. جیغ دارم که نمی تونم بکشم و کلی انرژی دارم برای کتک زدن -  شایدم خوردن.

بی خیال!

بدتر از همه اینکه در این شرایط می تونم ابر غلیظ بنفش تیره ای رو که انرژی منفی ازم ساطع می کنه ببینم. تا شعاع بیست و چهار متر؛ به صورت یه کره مواج به رنگ بنفش چرک همراه با مشکی، که گهگاهی جرقه می زنه.

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خالی شدم؛ نسبتا. هر فحشی به ذهنم می رسه و مقصدش وجود ذی جود خودمه. محتاجم به عربده زدن و یک چیز!

دائما تو یه منجلاب بی اعتمادی دست و پا می زنم. واقعا اینقد جایگاه من سسته؟ اینقد هر کسی رو که می بینم رقیبی برای خودم به شمار میارم؟ ایــــــــــــــنقد؟ بیش از اندازه حسود یا وسواسی یا احـ ـمق نشدم؟

اشک!

 

پرونده بسته شده در دوشنبه 07 مرداد 1392ساعت 01:03مجرم cybercrimes| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com


Others
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران